عاقبت آيد صداي بانگ مادر گوشتان
عاقبت وا مي شود ازگوشتان در پوشتان
گويي از مردم ولي بر مردميد
عاقبت رسوا شود ان كه به ظلمت مي دميد
گر چه بر ورد زبان هستيد با قران رفيق
ليك ، هست اعمالتان مكتوب در عهد عتيق
غاصبان جان و مال ، شرمي ز اين مردم كنيد
كاسه اعمال خود را كم ز ظلمت پر كنيد
بهر اولاد و سر و همسر چه ميزان نان و مال
ميوه هاي اين درخت همواره مي مانند كال
با شمايم كه ز خون دوستان خون خورده ايد
با شمايم كه حقيقت را به كنجي رانده ايد
هم شما دانيد و هم من عاقبت گم مي شويد
عاقبت رسواي عالم نزد مردم مي شويد
عاقبت آه فقيران وضعيفان مي رسد بر گوش حق
مي كند ملت ز دندان هاي خود دندان لق
كم كنيد فعل حرام با نام و با عنوان دين
شركتان را كرده ام باور، رسيدم بر يقين
كم خوريد از مال مردم ، فقرو بدبختي به پا
كار حيوان است دَرّيدن نه موجود دوپا
يك كلام آخري با آن كه اندك داردش در دل خدا
كن تو خود را از شياطين زمان پاك و جدا
گر چه با ظلم و ستم قدرت مداريد و زعيم
ليك لعنت كرده حق بر هر چه شيطان رجيم
والعاقبة للمتقين
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل شجاعی