داستان عاشورا را با لب عطشان حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) و خویشان و یارانش به ما یاد داده اند. شاید خیلی سال پیش این علی شریعتی بود که گفت حسین ع تشنه لبیک بود اما عمیق تر که می شوی و می خوانی حسین ع بیشتر تشنه وجدان های بیدار بود. در جامعه حسین ع ان قدر بطون و افکارشان را از مال و فکر حرام پر کرده بودند که دیگر جایی برای شنیدن حقیقت نبود چه رسد که حق ابن الحق را یاری کنند. چه فایده دارد غصه برندای هل من ناصر ینصرنی حضرت اباعبدالله برای کسی که یاورش شیطان است، چه فایده دارد بر دست گرفتن طفل شیرخوارو خواندن روضه علی اصغر برای کسی که مجلسش، صدایش، عزایش از خون به دل کردن فرزندان فقرا و کودکان کارو ... به دست آمده است، چه فایده دارد حسین حسین ها به سرو سینه زدن و اشک ها و ناله ها وقتی ظلم را می بینی اما زبان به کام می گیری برای خاطر هوای خودت یا هرآن کس که خاطرش برایت عزیزاست. عطش حسین ع هرگز در طول قرن ها رفع نشد تا شاید روزی در جایی و در تاریخی شاید به نام پایان تاریخ، وجدان خاموش تمام احاد بشر برخیزد و آن ها رابه این کلام زیبای خداوند اشارت دهد:
يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً فَادْخُلِي فِي عِبادِي وَ ادْخُلِي جَنَّتِي

والعاقبة للمتقین
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل شجاعی